از دست خاله جونت ناراحتم
مادری ناراحت در کنار پسرش نشسته بود پسر به مادرش گفت : تو دومین زن زیبایی هستی که تا به حال دیده ام مادر پرسید : پس اولی کیست؟ پسر گفت: خود تو وقتی که لبخند می زنی
از دست خاله جونت ناراحتم
مرهم
من علی یم
خونه عزیز اینا
بدون عنوان